ما را از جهان بیرون کردند

میلاد علویروزنامه‌نگار

۱۴۰۴/۱۱/۱۴

گوشی دستم بود و میان فیلترشکن‌ها، آواره بودم. از این اپلیکیشن، به آن اپلیکیشن، از این کانفیگ، به آن کانفیگ. هیچ چیز وصل نمی‌شد، من مانده بودم و خودم. هیچ‌کس نبود. گفتم به رفیقی زنگ بزنم و بپرسم که فیلترشکن‌هایش وصل است یا نه اما تماس هم نمی‌گرفت! قطع می‌شد، بدون هیچ پیغامی. گوشی را ایرپلن کردم و برداشتم، بازهم نشد، خاموش و روشن کردم، بازهم نشد. در همین گیر و گرفت‌ها بودم که صدای انفجار آمد، چیزی در جایی ترکید، نزدیک نبود، دور هم نبود. پشت سرش، شعارها شروع شد و چندی بعد، صدای تیر بود و تیر بود و تیر. فریاد هم بود، فریاد از سر درد کسی که من نمی‌شناختمش اما دوستش داشتم، بسیار زیاد.

آن شب گذشت، طول کشید تا بفهمم همه چیز‌ را قطع کرده‌اند، مغزم باور نمی‌کرد که به همین سادگی، همه چیز را از ما گرفتند. چند روز که گذشت، این نفهمیدن و ناتوانی در درک، جایش را به خشم داد. من عصبی بودم که گروهی، به خود این اختیار و جرات و جسارت را داده‌اند تا ساده‌ترین حق را از انسان معاصر، سلب کنند. در گپ و گفت با رفقا، به قول آن رفیق شفیق، «بی تاب» می‌شدم و می‌گفتم «شما چه کاره‌اید که برای من تصمیم گرفتید؟!» راستش در این باب، می‌شود صدها و هزاران کلمه نوشت ولی همه‌اش، همان است که مامان گفت، وقتی با بغض، تعریف می‌کرد که چه تصوراتی داشته وقتی حدود ۷۲ ساعت، نمی‌دانسته من هستم، نیستم، زنده‌ام، مرده‌ام و…؛ «اینا فکر می‌کنن خدان مامان جان! جان مامان مواظب خودت باش.»

چند روزی که گذشت، اولین راه ارتباطی پیدا شد، یک کانفیگ وصل شد و ما توانستیم اعلام حیات کنیم، آنجا بود که یکی از اقوام مهاجرت کرده، با اشک، وویس می‌داد و حال همه را می‌پرسید. یک جا بین آن صداهای مملو از بغضش، گفت «میلاد انگار شما تو دنیا نیستین.» برایش وویسی فرستادم و گفتم آره، مارو از جهان حذف کردند ولی وویس نرفت، تا چندین روز بعد که کمی شیر قطعی، شل شد و ما، نفس کشیدیم. وویس که برایش رفت، در جوابم فقط یک جمله نوشت: «دنیا بدون شماها، جای سیاهیه.» راستش برای ما هم. دنیا، بدون آن‌ها، جای سیاهی است. آن‌ها که رفته‌اند، به هردلیلی، بخشی از وجود ما را با خود برده‌اند. مگر می‌شود نیمی از قلبت نباشد و همه چیز سر جایش باشد؟ نمی‌شود، ما دیده‌ایم، چشیده‌ایم، لمس کرده‌ایم، نمی‌شود که نمی‌شود.

این سیاهی و حذف اما، به هیچ دلیلی، توجیه پذیر نیست. شاید امروز‌ کوچکترین وظیفه ما، تکرار مکرر همین جمله باشد. نمی‌شود جماعتی که قدرت و اختیارشان را قرار بوده از مردم بگیرند، ناگهان حق مردم را از آنان سلب کنند. این سلب، چه به بهانه امنیت باشد، چه هر چیز دیگر، توجیه پذیر نیست، با محدودیت‌های دوران کرونا هم قابل قیاس نیست، با دروغ بزرگی مثل قطعی در ۵۶ کشور و… هم تحمل‌پذیر بشو نیست. حق، حق است و او که تصمیم می‌گیرد از حق خود، به چه شکل و در چه زمانی استفاده کند، صاحب حق است نه حکومت‌ها. اگر قرار باشد حکومت‌ها برای حق مردم، زمان و مکان تعیین کنند، نامش دیگر حق نیست، امتیاز است، شکلات است و ما، مدت‌هاست دیگر، شکلات بگیر نیستیم. کاممان تلخ است و تا زمانی که حق خود را کامل باز پس نگیریم، هیچ شکلاتی شیرینش نمی‌کند!